خلــــــوت . . .

دیشب وقتی که هیچ ستاره ای تو آسمون نبود تا
خودمو سرگرم شمردنش کنم ، وقتی قاب پنجره
اجازه ورود روشنی هیچ ماه و مهتابی رو به ظلمت
کده اتاقم نمی داد ، وقتی دل من هم مثل آسمون
ابری بود و هوای باریدن داشت ، وقتی کورسویی از
امید به آینده برام باقی مونده بود ، وقتی خودمو
تنهای تنها توی جاده پر پیچ و خم زندگی با هزاران
سراشیبی ، دست انداز و هزاران هزار دو راهی و
چند راهی احساس کردم ، وقتی داشت باورم می
شد که هیچکس به یاد من نیست و تنهای تنهام ،
همون لحظه چشمم به قران توی اتاقم افتاد . به یاد
آیه 152سوره ی بقره افتادم که خدا گفته بود :اگر
دوست داری همواره کسی به یادت باشه به یاد من
باش ."یاد کنید مرا تا یاد کنم شمارا"……..پس قلم
به دست گرفتم و تصمیم گرفتم مناجات نامه ای به
خدابنویسم . با نام خودش شروع کردم .نوشتم
؛چی می تونستم بنویسم جز اظهار نیاز به درگاه
اون بی نیاز. ولی وقتی به آخرین خط رسیدم ، دیدم
تنهاجایی که ازخدا نام برده بودم همون به نام خدای
اول بود و بس.
بقیه صفحه با خواسته های جورواجور من سیاه
شده بود . دیدم همه چیز را از خدا خواستم به
غیر از همه چیز واقعی رو ….
برگه رو برگردوندم و پشت صفحه از نو نوشتم این بار
نوشتم …
به نام همه چیز و همه کس
خدایا پای رفتنم ده تا به سوی تو قدم بردارم . چرا که خودم در
کتابت خواندم که گفته بودی هر که یک قدم به سوی من بر دارد
من ده قدم به سوی او برمی دارم.
پر پروازم ده تا به سوی تو اوج بگیرم . خودم خواندم در کتابت که
گفته بودی من حتی مراقب مرغان آسمانی هم هستم تا به راحتی
در آسمان پرواز کنند ؛ پس نگهبان و حافظ من هم در آسمان
زندگی ام باش . تو خود می دانی که هیچ آشیانه ای جز دستان
امن تو ندارم.
چشم بصیرتم ده تا به نور تو بینا شوم .قلبی آکنده از یقینم ده ای
محبوب تا درک کنم معنی الا به ذکر الله تطمئن القلوب را .
گوش شنوایم ده تا صدایی که مرا به سوی تو دعوت می کند
بشنوم...................
گفتی بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ، خواندمت و منتظر اجابتت
هستم ...
از طرف بنده در بند دردمند تو
زمان: همین لحظه و همه ی لحظه ها به وقت دلتنگی دل
هنوز به آخر خط نرسیده بودم ولی خواسته های
من تموم شده بود . من تونسته بودم تمام خواسته
هامو توی یک کلمه خلاصه کنم . من خواستار بی
نهایت شدم ، خواستار دوستی و نزدیکی با خود
خودش . تا به خودم اومدم دیدم مدتیه که من
مشغول حرف زدن با کسی که نزدیکتر از هر کسی
به منه و از کمترین فاصله صدای منو میشنوه هستم
. من دیگه تنها نبودم ...همه با من بود ...خدا با من
بود ...


اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم
خدایی
هست او جانشین تمام نداشتنهای
من است

رو سنــــــگ قبــــــرم بنویــــــس . . .
روسنگ قبرم بنویس
اینجا مجال گریه نیست
هرکی میخواد گریه کنه
بهش بگو اینجا نایست
بهش بگو دیر اومدی
اون خیلی وقته خوابیده
دست اجل بی معرفت
شیشه عمررو دزدیده
رو سنگ قبرم بنویس
اون مرده با چشمای خیس
هر کی میخواد گریه کنه
بهش بگو اینجا نایست
بهش بگو گریه نکن کار
خداست چی میشه کرد
قرعه به نامش افتاده
تنها بمونه تا ابد
درسته تاریکه صدام
تو تاریک این گور سرد
اما بگو آرزوشه
روی زمین نبینه درد
دستای ابر تو آسمون
بگو بهش حلقه زده
بگو که غصه هنوزم
از زندگیش پر نزده
حالا منو ابر دوتایی
از اون بالا اشک میباریم
با گریمون خنده ها رو
رو لب مردم میاریم
یادگاری از شبهای سرد و جمع گرم دانشجویی توی خابگاه مجردیمون(شهرکرد) با یه آسمون خاطره تلخ و شیرینش

خداحافظ همین حالا
